جلد پشتی
داخل رو نگاه کنید

جایگاه «وجود حقیقی» در اندیشه افلاطون و ملاصدرا

چکیده:
افلاطون در مکتب فلسفی خویش، نظام خاصی از هستی بر پایه ارتباط سایه و عکس با اصل و حقیقت ارائه می‌دهد. وی در این راستا از موجودی متعالی  که اصل خیر(خدای نظام فلسفی او) است، سخن می‌گوید که ورای وجود است. با دقت در جایگاه اصل خیر در هستی و تحلیل کیفیت «بهره‌مندی»، آشکار می‌گردد که وجود حقیقی منحصر در آن است و سایر موجودات نمود و سایه‌ای از آن هستند، آن چنان که برای سایر موجودات حتی ایده‌ها(مُثُل) هیچ استقلالی نمی‌توان در نظر گرفت و به این ترتیب هستی‌شناسیِ فلسفی افلاطون بر  محور حقیقتی واحد دنبال می‌شود. ملاصدرا نیز با طرح نظریۀ نهایی خویش یعنی وحدت شخصی وجود، هستی را منحصر در امری واحد(خدا) می‌داند و ما سوای حق‌تعالی را ظهورات و شئون او در نظر می‌گیرد که حکایت‌گر و نمود ذات حق هستند، آن چنان که این کثراتِ ظهور، مخلّ وحدت حقیقت وجود نمی‌گردند. این پژوهش بر آن است تا افتراقات و تشابهات رویکرد فلسفی افلاطون و ملاصدرا در رابطه با نگاه آن دو به وجود حقیقی را بر اساس مبانی هستی‌شناسی متفاوت آنها آشکار سازد.

سمت

زهرا محمدی محمدیه:
دانشگاه فردوسی مشهد
محمد کاظم علمی سولا:
دانشیار گروه فلسفه دانشگاه فردوسی مشهد
علیرضا کهنسال :
دانشیار عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد

تعداد صفحات

19

جزئیات فصلنامه

دو فصلنامه علمی پژوهشی پژوهشنامه کلام _ دوره 5، شماره 8 بهار و تابستان 1397

نویسنده

زهرا محمدی محمدیه,

علیرضا کهنسال,

محمدکاظم علمی سولا

ناشر

جامعه المصطفی العالمیه

نقد و بررسی

هیچ دیدگاهی هنوز نیست.

اولین نفری باشید که نظر می دهید “جایگاه «وجود حقیقی» در اندیشه افلاطون و ملاصدرا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − چهار =