جلد پشتی
داخل رو نگاه کنید

بررسی تحول ایمان به خدا در دوره کودکی و نوجوانی و آغاز جوانی

بررسي‌ها، کاوش از محتوي و مضمون دريافت‌هاي مؤمنان در مراحل مختلف شکل گيري و دگرگوني ايمان بوده است.

در اين پايان نامه نيز من کوشيده ام مراحل دستيابي ايمان به خدا را بررسي ‌كنم؛ با اين تفاوت كه بررسي هاي من بر کاوش و کشف مراحل ايمان از طريق واكاوی واسطه‌هاي روان‌شناختی دخيل در اكتساب ايمان به خدا مبتني بوده است. پرسش اصلي من در اين پژوهش اين بوده است كه آيا مي‌توان با بهره‌گيري از تحليل‌ها و تبيين هاي روان‌شناسان در موضوع تحول، به الگويي براي توصيف و تبيين مراحل ايمان در گستره سنی تولد تا بيست و دو سالگي دست يافت؟ پرسش مهم  ديگر من اين بوده است كه ميزان تطابق اين الگوی به دست آمده با مفاد آيات و روايات ناظر به مراحل ايمان چگونه است؟

براي پاسخ به نخستين پرسش، از روش پژوهش كيفي و براي پاسخ به دومين پرسش از روش پژوهش نقلي ـ تحليلي بهره گرفته ام. روند پژوهش من اين گونه بوده است که نخست داده‌ها را از منابع مربوطه گردآوري و سپس با بکارگيري شيوه توصيفي و يا توصيفي ـ تفسيري كه گاهي به سطح توصيفی ـ انتزاعی نيز مي‌رسد، آن ها را تجزيه و تحليل کرده ام.

نتيجه بررسي‌ها در اين رساله حاكي از اين است كه در گستره سِنّي تولّد تا بيست و دو سالگي، پنج مرحله ايماني متمايز ظاهر مي‌شود: مباني و ريشه‌هاي اوّليه ايمان به خدا در دوره نوزادي از طريق تعامل هاي كودك با والدين بنا نهاده مي‌شود. دركي مبهم و نامتمايز از طريق مشاهده جنبه‌هاي محسوس ايمان بزرگسالان در دوره كودكي اول (2 تا 7 سالگي) شكل مي‌گيرد. در دوره كودكي دوم (از 7 تا 12 سالگي)، فرد به دركي متمايز و شبيه به درك بزرگسالان از مؤلّفه‌هاي ايمان دست مي‌يابد. در دوره نوجواني (13تا19 سالگي)افراد با نخستين چالش شکل دهي هويّت ايماني مواجه مي‌شوند و آن دسته از نوجواناني كه با پرسش‌هاي اساسي ايماني مواجه مي شوند، ممكن است به تكوين اولين هويت ايماني و تشرّف به ايمان نائل شوند. در آغاز جواني (19 تا 22 سالگي) براي افرادي كه محيط اجتماعي‌ـ فرهنگي، ايمان تازه شكل گرفته آنها را با چالش مواجه سازد، بازسازي مجدّد هويّت ايماني رخ مي‌دهد و فرد در اين مرحله مسئوليت ايمان خود را مي‌پذيرد و به دركي شفاف از مرز زندگي ايماني و غيرايماني دست مي‌يابد.

نتيجه ارزيابي يافته‌هاي روان‌شناختي بر پايه آموزه هاي  قرآن و روايات حاكي از اين است كه اولاً ايراداتي مشابه يا همانند در هر بررسي روان‌شناختي از مفاهيم ديني وجود دارد كه اجتناب‌ناپذير است. اين ايرادات ميزان اعتبار يافته‌هاي روان‌شناختي و نيز انتظارات منطقي ما از اين يافته‌ها را مشخص مي‌كند. ثانياً اصل وقوع تحوّل و پديدايي مراحل مختلف ايماني سن محور در گستره سنّي مذكور مورد تأييد آيات و روايات است. ثالثاً برخي يافته‌هاي روان‌شناختي مي‌تواند نقش مفّسر را براي مفاهيم ديني ناظر به تحوّل ايمان بازي كند. رابعاً برخی يافته‌ها نيز در تعارض با مفاد آيات و روايات است يا دو معناي مختلف از يك واژه قصد مي‌شود.

 

موضوع رساله:

بررسی تحول ایمان به خدا در دوره کودکی و نوجوانی و آغاز جوانی

مخاطبان اصلی:

اساتید و دانشجویان ارشد و دکترای رشته روانشناسی دین، مربیان تربیت دینی و عموم مبلغان

 

مسائل اصلی:

الف) سؤال‌هاي اصلي

آيا مي‌توان با بهره‌گيري از تحليل‌هاي روان‌شناسان در موضوع تحول، به مدلي براي توصيف و تبيين فرآيند تحول در ايمان به خدا و مؤلفه‌هاي آن درگستره سني تولد تا 22 سالگي دست يافت؟

ميزان تطابق يافته‌هاي روان‌شناختي درباره مراحل تحول ايمان به خدا با مفاد آيات و روايات ناظر به تحول ايمان چگونه است؟

 

ب) سؤال‌هاي فرعي

مؤلفه‌هاي مفهوم ايمان به خدا چگونه تحليل مي‌شود و چه ويژگي‌هايي دارد؟

مدل مفهومي جامع تحول ايمان چگونه است؟

از آنجا كه تحول ايمان نتيجه تعامل سوژه فعال با محيط اجتماعي پوياست و تحول ايمان در عموم انسان‌ها از اين اصل پيروي مي‌كند. بنابراين در هر مرحله ايماني بايستي دست‌كم به سه پرسش زير پاسخ داده شود؛

– فرآيندها و سازوكار‌هاي شناختي و عاطفي به ويژه ابعادي از اين فرآيندها كه در تحول ايمان دخالت دارند كدام است؟

– فرآيندها و سازوكارهاي جامعه‌پذيري كدام است و چگونه با تحول ديني ارتباط مي‌يابند؟

– چگونه اين فرآيندها با هم تعامل دارند و اين تعامل‌ها موجب پديدايي چه مراحلي براي ايمان به خدا مي‌شود؟

 

 

اهداف:

توصيف و تبيين چگونگي شكل‌گيري پايه‌هاي ايمان در دوره كودكي

توصيف قانونمندي‌هاي عام حاكم بر چگونگي شكل‌گيري اوليه هويت ايماني

توصيف و تبيين تغييرات در هويت اوليه ايمان در آغاز جواني

ارزيابي مراحل تحول ايمان از منظر قرآن و روايات

ترسيم مدل مفهومي جامع تحول ايمان

 

 

ویژگی های ممتاز و انحصاری اثر:

اين پژوهش از جهات مختلفي با پژوهش‌هاي سابق تمايز مي‌يابد؛ اولين تمايز به مفهوم ايمان مربوط مي‌شود. ايمان در بررسي‌هاي روان‌شناختي نظير بررسي فولر (1981) و كلر و فيتزجرالد (2002) به عنوان امري شناختي و انساني لحاظ مي‌شود. ايمان به عنوان امري انساني به معناي نظام معنايي لحاظ مي‌شود كه فرد با تعهد به فرجامين دلبستگي خود آن را بنا مي‌نهد و در آن زندگي مي‌كند. فرجامين دلبستگي مي‌تواند خدا، ملت، ثروت و يا موقعيت اجتماعي باشد. در اين پژوهش شكل‌گيري و تحول ايمان به خدا به طور خاص بررسي مي‌شود. شكل‌گيري و تحول «ايمان به خدا» و «ايمان انساني‌» گرچه در برخي بنيان‌ها مشابه هستند و از مكانيزم‌هاي ساخته شدن يكساني بهره مي‌برند، ولي از جهات متعددي با هم تفاوت دارد. در فرايند تحول ايمان به خدا برخي فرايندهاي رواني همچون جنبه اخلاقي و ارادي اهميت مي‌يابند. برخي عوامل اجتماعي و فرهنگي كه در جامعه ديني براي تحقق ايمان در نظر گرفته شده نظير اسطوره‌ها، آيين‌ها و مناسك جمعي و داستان‌ها تأكيد بيشتري مي‌يابند، مكانيزم‌هاي واسطه‌اي در تبيين تحول پيچيده‌تر مي‌شوند، مقطع‌هاي سني خاصي برجسته مي‌شود و فرد چالش‌هاي متفاوتي را تجربه مي‌كند.

جنيا (1995) گرچه مراحل تحولي ايمان به خدا را بررسي مي‌كند، ولي پژوهش او از دو جهت با اين پژوهش متفاوت است اولاً وي در توصيف و تبيين تغييرات ايمان به مفاهيم پياژه‌اي و فرويدي محدود مي‌شود و لذا جنبه‌هاي بسيار خاصي از ايمان را بررسي مي‌كند و ثانياً از چگونگي تعامل فرآيندهاي رواني و فرآيندهاي جامعه‌پذيري غفلت كرده و مباحث در شكلي بسيار اجمالي و مبهم ارائه شده است.

دومين تمايز به منظري مربوط مي‌شود كه ايمان از آن منظر مورد بررسي واقع مي‌شود. آيات و روايات مراحلي براي ايمان ذكر كرده‌اند و عارفان نيز به صورت نظام‌مند و تحليلي مراحلي را براي ايمان برشمرده‌اند. تفاوت نگاه اين پژوهش به موضوع تحول ايمان با نگاه آيات و روايات و عارفان در اين است كه در اين پژوهش مراحل ايمان بر مبناي آنچه ما به واسطه آنها ايمان مي‌آوريم (الگوهاي شناختي، الگوهاي داوري اخلاقي و ارزش‌گذاري و فرايندهاي جامعه‌پذيري) تعيين مي‌شود، ولي مبناي عارفان در تعيين مراحل آن چيزي است كه ما به آن ايمان مي‌آوريم (حالات رواني سالك). البته قابل ذكر است كه در متون ديني، برخي روايات و آيات ناظر به تعيين مراحل بر مبناي الگوهاي شناختي و ارزش‌گذاري آمده است.

سومين تمايز اين پژوهش با پژوهش‌هاي ديگر به ويژه پژوهش‌هايي كه در ايران انجام شده اين است كه ميزان اعتبار توصيف‌ها و تبيين‌هاي روان‌شناختي و نيز توصيه‌هاي آموزشي و تربيتي از منظر قرآن و روايات هم بررسي مي‌شود و تعارضات، همخواني‌ها و همساني‌ها با مفاد آيات و قرآن و روايات مشخص مي‌شود. بنابراين مربيان در مرحله ارائه توصيه‌هاي آموزشي و تربيتي با اطمينان بيشتري مي‌توانند بر آنها اعتماد كنند.

 

دیدگاه های دیگر در مورد مسئله اصلی:

هارمز (1944): بيش از 4800 كودك و نوجوان بين سنين 3 تا 18 سالگي را مورد بررسي قرار داد. وي از آنان خواست تا در مورد خداوند صحبت كنند و تصوير وي را نقاشي كنند. تحليل پاسخ‌ها منجر به تدوين نظريه سه‌مرحله‌اي تحول مفهوم خداوند شد كه با مرحله فرشته‌پنداري در سن 3 تا 6 سالگي شروع و پس از طي مراحل واقع‌بيني (در سنين 6 تا 11 سالگي) به مرحله فردگرايانه ختم مي‌شود.

گلدمن (1964): گلدمن فهم كودكان و نوجوانان را از مفهوم خدا و قداست خداوند، مفهوم حضور خداوند در هستي، چگونگي فعل خدا در دنياي طبيعي، ديدن خداوند و ارتباط با خدا را در چهارچوب پياژه‌اي بررسي كرده است و به این نتيجه رسيده است كه فهم كودكان از مفاهيم ديني تفاوتي با ساير مفاهيم ندارد. فهم‌كودكان و نوجوانان از مفاهيم ديني با طراز تحول‌شناختي پياژه‌اي تناظر دارد. تفاوت در فهم مفاهيم ديني و غيرديني در اين است كه كودكان در درك مفاهيم ديني با كمي تأخير نسبت به ساير مفاهيم به مرحله درك عيني و صوري مي‌رسند.

الكايند (1970): معتقد است كه انسانها به طور ذاتي ديني هستند. وي معتقد است در چهارچوب تحول‌شناختي فرد، نيازهايي پديدار مي‌شود كه در هر مرحله دين به آنها پاسخ مي‌گويد و بر اساس آن مراحل ديني فرد نيز شكل مي‌گيرد. مرحله اول جستجو براي نگهداري ناميده مي‌شود كه از كودكي شروع مي‌شود و مرحله دوم جستجو براي نمادسازي است كه از سال‌هاي پيش‌دبستاني شروع مي‌شود. مرحله سوم و چهارم جستجوي رابطه‌ها و جستجوي درك است. به طور خلاصه طرح الكايند، مراحل تحول ديني از كودكي تا نوجواني را به صورت پديدار شدن چهار نياز شناختي كه متناظر با آن، جنبه‌اي از دين آن نياز را برآورده مي‌سازد، ترسيم مي‌شود. نظام ديني در هر مرحله يك گام پيچيده‌تر مي‌شود تا در نهايت فرد هستي و ارتباط را بر حسب پيشنهاد دين تفسير مي‌كند.

فولر (1981): فولر بر اساس نظرات تيلش و نيبور درباره مفهوم ايمان و نظريه‌هاي پياژه، اريكسون، کلبرك و لوينسن درباره‌ مراحل تحول انسان، هفت مرحله ايمان را توضيح مي‌دهد. ايمان از نظر فولر داراي واقعيتي جهانشمول است. انسان زماني كه متولد مي‌شود فاقد معنايي درباره جهان است و براي زندگي و استمرار آن نيازمند يک نظام معنايي است.

در اين بستر، ايمان راهي است كه انسان از طريق متعهد كردن خود به ارزش غايي و ارزش فرا‌‌ دست، نظام معنايي خود را مي‌سازد. ايمان چيزي بيش از يك باور خاص است. انسان وقتي به چيزي خواه خداوند و خواه موقعيت اجتماعي يا ثروت و قدرت دلبستگي پيدا كرد، از اين طريق جهت‌گيري زندگي و معناي هستي و تحول خود را ميسر مي‌سازد.

براين اساس ايمان مختص به ايمان به خدا نيست بلکه انسان از آن جهت كه انسان است، نيازمند نظام معنايي است كه در آن زندگي خود را استمرار بخشد. با همين تفسير فولر معتقد مي‌شود كه ايمان، امري انساني و جهان‌شمول است. فولر ساختار ايماني خود را با استفاده از هشت بعد تحول، عملياتي مي‌كند؛ شكل كاركرد منطقي، توانايي ادراك متفاوت ديگران، جايگاه اقتدار، مرزهاي آگاهي اجتماعي، انسجام فهم از هستي، استدلال اخلاقي و تحول خود. مدل فولر شامل هفت مرحله است:

مرحله صفر، عبارت است از ايمان اوليه پيش كلامي و نامتمايز كه بر اعتماد دو طرفه بين طفل و افراد خانواده متکي است.

مرحله اول (ايمان فرافكنانه ـ شهودي، سن پيش از دبستان) ايمان از طريق خيال‌پردازي‌ها و درك شهودي كودك شكل مي‌گيرد. كودك اميال و هيجانات را در قالب ويژگي‌هاي نمادين يا جادويي ابراز مي‌كند.

مرحله دوم (ايمان تحت اللفظي ـ اسطوره‌اي، سن دبستان) ايمان به نحو فزاينده‌اي واقع‌گرا‌تر مي‌شود. كودك به انسان‌پنداري تمايل داشته، و درك او از نماد‌ها و زبان ديني تحت‌اللفظي است، داستان براي كودك اهميت دارد و معناي زندگي را برايش بازگو مي‌كند.

مرحله سوم (ايمان تركيبي ـ قراردادي) دوره نوجواني به صورتي درهم تنيده حالتي ميانه دارد، زيرا وي باورهاي ديني را از همسالان و ساير افرادي كه براي او مهم هستند، مي‌پذيرد و آنها را براي خود گردآوري مي‌كند.

مرحله چهارم (ايمان تفردي ـ تأملي، اوائل بزرگسالي)، بزرگسال نوجوان يا جوان به ديدگاه مستقلي دست مي‌يابد، ايمان پيشين خود را مورد بازبيني انتقادي قرار مي‌دهد و ممكن است آن را به خاطر قراردادي بودن، كنار بگذارد.

مرحله پنجم (ايمان عطفي، 40 سالگي به بعد) بزرگسال به تفكر ديالكتيكي دست يافته و درباره اعتبار ديدگاه‌ها و سنت‌هاي ديني مختلف قائل به پلوراليسم (چندگانه‌نگري) مي‌شود. بزرگسال حقيقت را در اين يا آن ديدگاه جستجو نمي‌كند، بلكه آن را نسبي مي‌داند. هر ديدگاه بخشي از حقايق را در بر مي‌گيرد. بزرگسال حقيقت را در پارادوكس (تناقض) تجربه مي‌كند و آميزه‌اي از متضادها را مي‌آزمايد و تفاوتي نمي‌كند كه اين فرايند به شيوه‌هاي شخصي، طبقه‌ اجتماعي قومي و يا به شيوه ديني انجام شود. در اين مرحله فرد نسبي بودن ديدگاه خود را مي‌پذيرد و تحمل عقايد ديگران را دارد.

مرحله ششم (ايمان جهاني شده، ميانسالي و بالاتر). در اين مرحله، فرد حس در برداشتن «تمامي وجود» را داشته است و يكي بودن با كل هستي و مبدأ هستي را تجربه مي‌كند، فراسوي مقولات بشري را نظاره مي‌كند و اعتقاد پيدا مي‌كند كه در حضور قدرتي زندگي مي‌كند كه دنيا را متحد كرده و مديريت مي‌كند. در اين مرحله به‌طور مؤثر و قابل پيش‌بيني به منافع مشترك و تفكيك‌ناپذير و محبت و عدالت واكنش نشان‌ مي‌دهد، خود را وقف غلبه بر تبعيض، ستم و خشونت مي‌كند.

اسر و گماندر (1984): پرسش محوري اسر و گماندر اين است كه انسان‌ها در موقعيت‌هاي وابستگي، چگونه روابط خود را با نگاه به يك وجود الهي، يا به اصطلاح «وجود غايي» پی‌ريزی مي‌كنند. به نظر اسر و گماندر، داوري ديني انسان در موقعيت‌هاي وابستگي برحسب سن، متحول مي‌شود. داوري ديني استدلالي است كه واقعيت را آن گونه كه تجربه مي‌كند با وجود غايي مرتبط كرده و جهت و معاني فراتر از مضمون درك شده ارائه مي‌دهد. انسان‌ها در هنگام تصميم‌گيري در موقعيت‌هاي وابستگي درباره اين‌كه تسليم اراده الهي باشند يا تسليم خواسته خود باشند و از اراده الهي سرباز زنند بر حسب ابعاد متضاد فكر مي‌كند و هماهنگ‌سازي اين ابعاد متضاد در طول زندگي ساختار داوري‌هاي ديني‌ را تشكيل مي‌دهد. مدل اسر و گماندر شامل پنج مرحله است؛

مرحله اول: وجود غايي به عنواني امري درك مي‌شود كه از طريق پاداش يا مجازات، در سرنوشت انسان مداخله مي‌كند. در حالي كه بشر مي‌تواند تنها بر اساس خواست آن وجود غايي واكنش نشان دهد.

مرحله دوم: رابطه سوداگرانه بين بشر و وجود غايي را نشان مي‌دهد. دعا خواندن، وفا به پيمان‌ها، و به‌جا آوردن آيين‌ها مي‌تواند بر وجود غايي اثرگذار باشد و تأثير پيش‌گيرانه بر خواست وجود غايي داشته باشد.

مرحله سوم: انسان بين حوزه تأثير خدا و حوزه اثربخشي خود تمايز قائل مي‌شود و خود را مسئول زندگي خويش و امور غيرديني مي‌داند.

مرحله چهارم: انسان حالت خود مختاري‌اي پيدا كرده كه بر وجود غايي به عنوان شرط پيشين براي تصميم‌ها و اعمال انسان مبتني است، انسان خود را بخشي از برنامه كلي رستگاري مي‌بيند. انسان تدبير الهي را به عنوان امري كه انسان را به سرانجامي نيك مي‌رساند، مي‌پذيرد.

مرحله پنجم: در اين مرحله انسان احساس مي‌كند كه همواره خواه ناخواه با وجود غايي در ارتباط است و وجود غايي حضوري فراگير دارد. استدلال ديني فرد نشان‌دهنده هماهنگي تعادل يافته و كاملي بين ابعاد متضاد است. دين براي فرد بيشتر يك الگوي مؤثر است تا يك مفهوم تضمين كننده.

مدو و كاهو (1984): مِدو و كاهو يک الگوي ديني ارائه كرده‌اند كه با  الگو‌هاي اسر و گماندر متفاوت است. اين الگو برگرفته از تحقيق انگيزشي ـ نگرشيِ مبتني بر روان‌شناسي اجتماعي است. اين مؤلفان، مسير حرکت ايماني را از انگيزش بروني به سمت انگيزش آييني، دروني و مستقل ترسيم کرده‌اند. در اينجا ويژگي‌هاي هر مرحله توضيح داده مي‌شود؛

مرحله اول (دين بيروني): كودك ابتدا مي‌آموزد كه الگوگيري ديني را بر اساس انگيزه‌هاي بيروني به جا آورد. كودكان ديني به دنيا نمي‌آيند. بلكه دين را با الگو‌سازي از آنچه كه بزرگسالان انجام مي‌دهند و با پاداش گرفتن در قبال آن مي‌آموزند.

مرحله دوم (دين آييني): كودك به واسطه مشاركت در فعاليت‌هاي ديني در سازمان‌هايي مانند كليسا است‌ كه مي‌آموزد چگونه آيين‌ها را به‌جا آورد و چگونه با معيارهاي گروهي بيان‌ مؤثر، آموزه‌ها و عمل ديني منطبق شود. حقيقت ديني ناشي از اقتدار است. از اين رو، آنچه به عنوان رفتار ديني سرمي‌زند تحت سيستم معمولي كنترل پسخوراند بروني انجام مي‌شود كه ناشي از مجموعه‌اي از رفتار و باورهاي گروهيِ درهم تنيده است كه با قواعد و كنترل اجتماعي تنظيم مي‌شود.

مرحله سوم (دين دروني): فرد در اين مرحله از دين آييني جدا شده و با قبول يك تعهد دروني آماده است تا مستقل و از لحاظ ديني، خود مختار شود.

مرحله چهارم (دين مستقل): در اين مرحله فرد در باورهاي ثابت مرحله قبلي كه به آن ملتزم بوده، مجدداً تأمل مي‌كند و بيشتر آن را زيرسؤال مي‌برد و دين جنبه تأملي بيشتري مي‌گيرد.

جنيا (1995، نقل از جان بزرگي،1386): از نظر جنيا درك انسان از خدا همانند بسياري از مفاهيم ديگر تحت‌تأثير سطوح تحول رواني است. اگر كودكان خردسال در معرض آموزش‌هاي مذهبي قرار گيرند، دين آنها تحت تسلط خود دوستداري فطري كه ويژگي سن بي‌گناهي و فطري آنهاست قرار مي‌گيرد. آنها خدا را براي تشخيص درست از نادرست و مرحمت‌هاي خاص، از زاويه انتظاري كه از پاداش و تنبيه در آنها ايجاد شده است، درك مي‌كنند. تفكر سحرآميز، خيالبافي و راحت‌طلبي، زمينه بيان مذهبي معتقدان كم‌ سن ‌و سال ‌را فراهم مي‌كند.

جنيا معتقد است كه به‌‌رغم تفاوت‌هاي فردي، تحول رواني ايمان از پنج مرحله مجزا مي‌گذرد. در شرايط آرماني، ايمان شخص از مرحله خود ميان بينانه دوران كودكي به سوي تعهد معنوي پخته دوره بزرگسالي تحول مي‌يابد.

مرحله اول (ايمان خود ميان بينانه): در اين مرحله فرد به طور سحرآميزي با موجود يا موجوداتي كه قادر مطلق هستند همسان‌سازي مي‌كند و يا در تلاش است تا خداي «ديگرآزاري» را كه ميل به تنبيه و آزار وي دارد، آرام كند و يا از او رهايي يابد. تفكر سحرآميز، دعاهاي دادخواست گونه، و در پي رهايي و عافيت بودن، به وفور در بيان مذهبي آنها به چشم مي‌خورد. اين افراد به شدت بي‌ثبات‌اند.

مرحله دوم (ايمان جزمي‌نگر): تعصب مذهبي، فرد را به سمت كسب عشق و پذيرش خداوند سوق مي‌دهد. اين افراد از مأيوس كردن ديگران و خداوند مي‌ترسند. بي‌اختيار به همنوا كردن خود با دستورها و نمادهاي مذهبي تمايل دارند و از رفتار و خشم خود احساس گناه مي‌كنند و سعي دارند آنها را سركوب كنند. تا وقتي كودكان خود را در مركز عالم تصور مي‌كنند درك درستي از اعمال و آيين مذهبي ندارند و محبت آنها به ديگران نيز تحت تأثير نيازها و آمال‌ كودكانه آنها است.

مرحله سوم (ايمان برزخي): در اين مرحله افراد باورهاي پيشين خود را نقد و بررسي مي‌كنند و در تلاش‌اند تا ارزش‌ها و انديشه‌هاي معنوي خود را از نو سازماندهي كنند. آنها ظلم و تعصب را مورد انتقاد قرار مي‌دهند و بيشتر بر وجدان شخصي متكي‌ هستند. اين مرحله تا زماني كه فرد به يك سازمان‌دهي مجدد دست نيافته تداوم مي‌يابد.

مرحله چهارم (ايمان بازساخت يافته): كساني كه به اين مرحله مي‌رسند به چيزي كه به آن ايمان آورنده‌اند متعهد هستند و بر اساس آن به زندگي خود معنا و به محرك‌ها پاسخ مي‌دهند. افراد در اين مرحله تحمل تنوع مذهبي را دارند و اگر نسبت به يك بينش معنوي جديد نفوذناپذير شوند نمي‌توانند به پيشرفت‌هاي جديد دست يابند.

مرحله پنجم (ايمان متعالي): در اين مرحله تمايل به فارغ شدن از خود براي دستيابي به خوبي و حقيقت، اين انسان‌هاي فوق‌العاده را قادر مي‌سازد حس مشتركي از افراد ديگر اديان و نيز خداوند تجربه كنند. آنها مشتاقانه خواهان آرمان‌هاي جهاني و جد و جهد براي به كمال رساندن بالاترين استعدادها در خود و نوع بشرند.

كلر و فيتزجرالد (2002): ديدگاهي در باره سبك‌هاي ايمان به عنوان جايگزين ديدگاه فلور مطرح كرده‌اند. ايمان در اين ديدگاه امري شناختي، تحولي و واجد ابعاد معنوي است. ايمان ماهيتي جهانشمول دارد و صرفاً ديني نيست. ايمان در ارتباط با ديگران و از جمله موجود قدسي محقق مي‌شود و در جستجوي كانون‌هاي منسجم ارزش و معنا است. سبك‌هاي ايمان بر اساس تحول سطوح‌شناختي مشخص مي‌شوند. ايمان در قالب كاركرد كشف معنا ساخته مي‌شود. سطوح‌شناختي كه سبك‌هاي ايمان بر اساس آنها تعريف مي‌شود عبارتند از: نمادها و فهم عرفي، تفكر منطقي و داوري منطقي، تصميم‌گيري مسئولانه و اعتباربخشي به خود، كشف معنا. چهار سبك ايمان مرتبط با اين ابعاد شناختي شامل سبك عرفي، متفكرانه، مسئولانه و معنوي است.

در ايران، عزت خادمي (1368) حسين اسكندري (1379) حسين چاري و راضيه نصيرزاده (1386) ناصر باهنر (1378) و پريرخ دادستان و همكاران (1386) تحول مفاهيم ديني و از جمله مفهوم خدا را، از منظر روان‌شناسي و در چهارچوب مفاهيم پياژه‌اي بررسي كرده‌اند و به نتايجي مشابه نتايج گلدمن دست يافته‌اند.

خادمي (1368) تحول در شناخت كودكان از مفهوم خدا و نبوت را بررسي كرده است. آزمودني‌ها در اين تحقيق از بين كودكان 6 تا 12 ساله گزينش شده و از روش مصاحبه باليني براي گردآوري داده استفاده شده است. نتايج تحقيق نشان مي‌دهد كه بين تحول شناختي و تفكر مذهبي رابطه وجود دارد و درك كودكان از مفاهيم مذهبي رشد يابنده است و اين رشد در طي مراحلي حاصل مي‌شود تا اينكه كودك قادر به برطرف كردن تناقضات ذهني خود مي‌شود و به درك انتزاعي از مفاهيم مذكور دست مي‌يابد.

اسكندري (1379) نيز تحول در شناخت كودكان از خدا را بررسي كرده است. آزمودني‌ها از بين كودكان 4 تا 12 ساله گزينش شده و از روش مصاحبه باليني و آزمون‌هاي عملياتي براي گردآوري داده‌ها استفاده شده است. يافته‌هاي اين تحقيق نشان مي‌دهد كه درك مفهوم خدا و مؤلفه‌هاي آن منوط به ايجاد و استقرار نگهداري ذهني و ظرفيت‌هاي عملياتي است.

بر همين اساس كودكي كه در مرحله پيش عملياتي قرار دارد، تصويري با تناقض از خدا ارائه مي‌دهد. كودك در سطح عمليات منطقي سعي در منطقي كردن فكر مذهبي خود دارد. تنها در سطح تفكر انتزاعي است كه كودك مي‌تواند درك بزرگسالانه‌اي از خدا داشته باشد.

حسين چاري و نصيرزاده (1386) رابطه بين جنس، سن و وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي با باورهاي مذهبي كودكان را بررسي كرده‌اند. بدين منظور مصاحبه‌ها و نقاشي‌هاي 122 كودك 6 تا 11 ساله مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. نتايج حاكي از اين است كه كودكان در ترسيم خداوند از نور بيش از ساير نمادها استفاده كرده‌اند. در تداعي آزاد نيز صفت نيك‌خواهي پروردگار بيش از ساير صفت‌ها مطرح شد. دختران خداوند را بيشتر به صورت نمادها و پسران بيشتر انسان‌گونه ترسيم كردند. در توصيف كارهاي خداوند كودكان 6 تا 7 ساله بيشتر جنبه‌هاي مثبت و خنثي، كودكان 10 تا 11 ساله بيشتر جنبه‌هاي منفي و كودكان 9 تا 10 سال بيشتر به جنبه قدرت مطلق خداوند اشاره ‌كردند.

دادستان (1386) تحول در شناخت كودكان از تصوير خدا، علم، قدرت، حضور و رؤيت او و ديگر صفات را بررسي كرده است. نتايج تحقيق مشابه تحقيقات فوق است. وي نشان مي‌دهد كه درك مفهوم خدا و فراتر از افق ذهني كودك خردسال است و قبل از دستيابي به تفكر مذهبي امكان‌پذير نيست و تنها با شروع عمليات منطقي است كه نوجوان مي‌تواند غيرمادي بودن خداوند را درك كند و فرضيه وجود عوامل غيرمادي را بپذيرد.

سال دفاع

۱۳۹۰

مجری طرح

موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

تقدیرنامه و جوایز

برگزیده در سیزدهمین همایش کتاب سال حوزه

نویسنده

محمود نوذری

نقد و بررسی

هیچ دیدگاهی هنوز نیست.

اولین نفری باشید که نظر می دهید “بررسی تحول ایمان به خدا در دوره کودکی و نوجوانی و آغاز جوانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.